تبليغاتX
همدم تنهايي من

همدم تنهايي من

خودم و وبلاگ و تنهايي

می دونم دلت گرفته من برات سنگ صبورم

چی شده تنها نشستی مثل تو از همه دورم

واسه من زندگی سرده نکنه تو هم غریبی

کاش می شد اشکاتو پاک کرد بمیرم تو هم بریدی ؟

چه تبسم قشنگی وقتی به غمها می خندی

آخه ارزشی نداره دل به این دنیا ببندی

(نازنین دنیا همینه اون که خوب بود بدترینه )

 


+ نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 14:16 توسط ندا خانم |


بیا ای بی وفای من

و امشب را فقط امشب

برای خاطر آن لحظه های درد

کنار بستر تاریک من ، شب زنده داری کن

که من امشب برای حرمت عشقی

که ویران شد

برایت قصه ها دارم

تو امشب آخرین اشکم بروی گونه می بینی

و امشب آخرین اندوه من مهمان توست

بیا نامهربان

و امشب را کنار بستر تاریک من شب زنده داری کن

چه شبهایی که من تا صبح برایت گریه می کردم

و اندوهم همیشه میهمان گوشه و سقف اتاقم بود

قلم بر روی کاغذ لغزشی دشوار می پیمود

که من در وصف چشمانت

کلامی سهل بنویسم

درون شعر های من

همیشه نام و یادت بود

درون قصه های من

همیشه قهرمان بودی

ولی امشب کنار عکس های پاره ات آخر

تمام شعرهایم را به آتش می سپارم من

درون قصه هایم ، قهرمانهارا

به خون خواهم کشید آخر

و دیگر شعرهایم بوی خون دارد

ببخش ای خاکی خسته

اگر امشب به میل من

کنارم تا سحر بیدار ماندی

برای آخرین شب هم ز چشمت عذر می خواهم

که امشب میزبان

رنج من گشتی

«خداحافظ»

برای آخرین لحظه «خداحافظ ....!؟»


+ نوشته شده در چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 4:51 توسط ندا خانم |


http://pichak.net/pic/albums/userpics/10001/1222156205.jpg

+ نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 16:19 توسط ندا خانم |


  شهر بی عابرو خالی شهر تنهایی من بود 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 1:56 توسط ندا خانم |


حس داشتنت یه آ ن بود عمر یک لحظه کوتاه 

عمر کوتاه یه لبخند فرصت یک نفس و آه ه

اگه صد سال تو رو داشتم برام انگار یه قفس بود

با تو آسمونو داشتم اگه خونم یه قفس بود

لحظه های موندن تو اگه زود بود یا اگه دیر

معنیه یه لحظه می داد احظه ی عبور یک تیر

بودنت شروع یک زخم از عبور لحظه ها بود

زخم دوست داشتننیه من واسه مرگ بی صدا بود

حس از دست دادن تو حس از دست رفتنم بود

لحظه ی سوزش این زخم سردیه مرگ تو تنم بود

وقت خوب داشتن تو هر چی بود زیاد یا کم بود

عمر من بود که تموم شد یه نفس بود و یه دم بود

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 1:44 توسط ندا خانم |


برای عشق تمنا کن ولی خار نشو . برای عشق قبول کن ولی غرورت را از دست نده برای

عشق گریه کن ولی به کسی نگو . برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببیند .

برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر

برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن .

برای عشق بمیر ولی کسی رو نشکن .

برای عشق خودت باش ولی خوب باش 

+ نوشته شده در شنبه 22 فروردین1388ساعت 15:25 توسط ندا خانم |


ترکت کردم برای اینکه عاشقت بودم و بمانم آخه یه وقتا آدم کسی رو که خیلی دوست داره

ترک می کنه تا بتونه همیشه عاشقش بمونه ترکت کردم که بگم عاشقت هستم ترکت کردم که بگم

کبوتر با کبوتر باز با باز من کبوتر تو باز .

مهربونم اما همیشه عاشقتم ...

+ نوشته شده در پنجشنبه 20 فروردین1388ساعت 3:48 توسط ندا خانم |


الهی

راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی

دانه و لانه و پر و پرواز دلی

سلام دوستای خوبم ممنون که بهم سر زدین سال جدیدو به همتون تبریک میگم امیدوارم سالی پر

از موفقیت و پر از شادی داشته باشید  

 

سال ۱۳۸۸ مبارک باد

+ نوشته شده در جمعه 7 فروردین1388ساعت 2:28 توسط ندا خانم |


دلت را به کسی بسپار که لیاقتش را داشته باشد نگاهت را به کسی بدوز

که قلبش برای تو بتپد چشمانت را با نگاه کسی آشنا کن که زندگی را

درک کند سرت را روی شانه های کسی بگذار که از صدای تپش های

قلب تو را بشناسد آرامش نگاهت را به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین

با شد  لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشد

رویاهایت را با چهره کسی تصور کن که زیبایی را احساس کند چشم به

راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشد عاشق باش اما عشق کسی

که تک تک سلول هایش تقدس عشق را درک کند

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 دی1387ساعت 13:35 توسط ندا خانم |


روز رفتنت اشکهایم بدرقه ی راهت بود امروز مدت هاست که از رفتنت می گذره و دیگر

اشکهایم نمی ریزد سوی دیدن ندارد . ولی هنوز نقش لبخند معصومانه ات در خاطرم هست

هر چند که دیگر نمی بینم .

روزهایی آغوشت گرما بخش وجودم بود اما حالا در سرد ترین لحظات زندگییم فقط خاطراتی

مبهم را به خاطر می آورم و دیگر از آن آغوش گرم خبری نیست . 

+ نوشته شده در یکشنبه 3 آذر1387ساعت 15:16 توسط ندا خانم |